باز هم ازسردار شهیدسید حسین علم الهدی
خلوتي به عمق اقيانوس
من
در سنگر هستم ،در اين خانه محقر.در اين خانه فرياد و سکوت، فرياد عشق و سکوت،در اين سرد و گرم ،سردي زمستان و گرماي خون،در اين خانه ي ساکن پر جوش و خروش،سکون در کنار رودخانه و هيجان قلب و شور شهادت ،خانه نمناک و شيرين .کوچکي قبر و عظمت آسمان .امشب
پاس دارم.ساعت يک و سي ونه دقيقه،چه شب با شکوهي است .من به ياد انس علي ابن ابيطالب با تاريکي شب و تنهايي او مي افتم .او با آسمان پر ستاره سخن مي گفت،سر ،در چاه نخلستان ميکرد و مي گريست.در همين تاريکي شب علي بر ميخواست وبه نخلستان مي رفت .فاطمه وضو مي گرفت ،پيامبر به سجده مي رفت ،وحسن وحسين به عبادت مي پرداختند.اين خانه کوچک است ،اين سنگر ،اين گودي در دل زمين،اين گوني هاي بر هم تکيه داده شده ،پر از حرف است .فرياد است،غوغاست،صداي پر محبت اصغر ،و حرف زدن آرام رضا و خوش زباني منصور ؛بغض،گلويم را گرفته ،قطرات اشکم هديه تان باد .تنهايي عميق ترين لحظات زندگي يک انسان است.خدايا
اين خانه ي کوچک را براي من مبارک گردان . در اين چند روز با خاک انس گرفته ام.بوي خاک گرفته ام.حال مي فهمم که علي ابن ابيطالب چگونه مي فرمايد:سجده ي نماز ،حرکت اول ،خم شدن روي مهر،اين معنا را ميدهد که خاک بوده ايم ، حرکت دوم اين معنا را داردکه از خاک بر خواسته ايم،متولد شده ايم ،حرکت سوم،رفتن دوباره به خاک،به اين معناست که دوباره به خاک بر مي گرديم، مرگ . وحرکت چهارم ، به اين معناست که دوباره زنده مي شويم،حيات قيامت.اما
در اين سنگر هميشه در کنار اين خاکيم و خاک پناهگاهمان است .درون سنگر با خود سخن مي گويم.راستي چه خوب است از اين فرصت استفاده کنم و با قران اشنا شوم،آيات خدا را بخوانم،حفظ کنم. و سپس زمزمه کنم. و بعد شعار زندگي قرار دهم،باشد که اين دل پر هیجان و تپش را آرامش دهد.و بعد با آن برای خود توشه سازم و توشه را راهی سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم. ایات جهاد،شهادت،تقوی،ایمان ،.....همه را پیدا کنم و سنگر ،کلاس درسم باشد،و میعادگاه ملاقاتم با خدا بشود.سنگر،محرابم گردد،خانه امیدم شود و قبله دومم.از فردا حتما بیشتر قران خواهم خواند.در
این خانه ی کوچک که انتخاب کرده ام ،روزها به گونه ای میگذرد و شبها به گونه ای دیگر.روزها در تنهایی با خود سخن می گویم و با دوستانم،در جمع.در لحظاتی که اسلحه را بر دوش دارم به فکرذوالفقار می افتم؛به فکر ابوذر و دست پر توان او ...خدایا
این اسلحه در دست من به سر نوشت آن شمشیرها نزدیک گردان .....نوشته شده در تاريخ توسط غزل

