از امام زمان(عج) چه بخواهیم؟
قصههایی هست از تشرّفات افرادی كه از امام پول، زن، سلامتی و امثال آن را
میخواستهاند. اینها همه خوب است. ولی چرا انسان از حضرت آن چیزی را كه
خود آن حضرت از خدا میخواهد طلب نكند؟
به همین دعای حضرت در ماه رجب توجّه كنید، حقیقتاً برای ما آموزنده است، ما هم
همینها را از خدا بخواهیم «وَ احتم لِی فِی قَضائِكَ خَیرَ ما حَتَمتَ؛ از قضاهای
خودت، بهترینش را برای من تقدیر فرما».
«وَ اختِم لِی بالسَّعادةِ فی مَن ختمتَ؛ مرا از كسانی قرار بده كه امرشان را در این
ماه به سعادت ختم میفرمایی». «و اَحیِنِی ما أحیِیتَنِی مَوفُورَاً و أمتِنی مَسرُورَاً و
مَغفُوراً؛
زندهام بدار در حالی كه از الطاف و رحمتهایت، حظّی وافر داشتهام و
بمیرانم در حالی كه مسرور و آمرزیده باشم». «واجعَل لی إلی رضوانِك
وجِنانكَ
مَصیراً؛7 برایم راهی به بهشت و رضوان خودت مقرّر فرما».
او
رضوان و رضای خدا را میطلبد. ما هم همینها را بطلبیم كه هیچ چیز بالاتر
از
رضای خدا و بالاتر از محبّت خدا و اولیای خدا وجود ندارد.
ادامه مطلب...


خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
زغم های دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم،ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم
به دست یاری اگر که نگیری، تو دست دلم را دگر که بگیرد؟
به آه و زاری ،اگر نپذیری، شکسته دلم را دگر که پذیرد؟
شادروان قیصر امین پور
پیشنهاد عملی برای کمک به ایران
موضوعات پیشنهادی:
تكميل :
1- شماره تلفن هاي بخش اهداي كتاب كتابخانه ملي ايران: 88644062 و 81623153
این مطلب مربوط به وبلاگ رسانه من http://mazloomi.blogspot.com/می باشد
the right ones
هر چه که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من اندوه تر از اندوه الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سرموی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه نورم
شادروان قیصر امین پور

خدایا
گرفتار آن دردم که تو دوای آنی !
در آرزوی آن سوزم تو سرانجام آنی
بنده آن ثنایم که تو سزای آنی
من در تو چه دانم! تو دانی! تو آنی که خود گفتی
و چنان که گفتی ، آنی
در هجر تو ،کار بی نظام است مرا
شیرین همه تلخ و پخته خام است مرا
در عالم اگر هزار کام است مرا
بی نام تو سر به سر حرام است مرا
(کشف الاسرارج۴ص۹ )
بگو عشق باز چه در سر داري ؟
اين بار چه آزموني چه تردستي برايم سوغاتي داري؟
اين بازي ،بازنده اي ندارد ،هر كس دل بدهد ، برنده است
وهر كس كه دل نسپارد تا هميشه ناكام مي ماند
و اين حكايت من است كه در كوچه باغهاي بيقراريم به تو دل بستم
و اين سرنوشت توست كه به من دل سپاري
در آن روزهاي ابر اندود، هواي آسمان من آفتابي نشد .
هيچ پيغامي دل منو شاد نكرد،
تا روزي كه در يافتم در عشق ورزيدن ،هيچ مقصدي نيست.
بايد بگذاريم كه احساس حرف خودش را بزند،
وقتي تو رفتي با پلكهاي باز خفته بودم ،همه چيز برايم در بازگشت تو خلاصه مي شد.
زمان مرا ساخت دوريت مرا كم كم قابل كرده . روزها كه تا ديروز مفهوم گنگ و دلمرده داشت ،داره برام جون ميگيره .
من در جست وجوي عشقي شور انگيزم . عشقي كه مرا بالا ببرد و ترسهايم را هر گاه كه قد مي كشند از ريشه بكند
روزگار به من آموخت كه اگر قدرتمند باشي ،عشقي را كه، تو را قوي تر مي كند،
جذب مي كني
و
اگر ضعيف بماني ،همواره در حال فرو رفتني و آن كه به سمت تو مي آيد
تو را ضعيف تر خواهد كرد.
زندگي تنها مجال ما براي كسب آگاهي است .
هر كس بيشتر بداند ،پيش تر مي رود .
عشق از سر چشمه هاي حكمت ومعرفت، آب مي نوشد.
همين كه در گوشه اي از اين زمين پهناور نفس مي كشي
به من نيرو مي دهد
همين كه تو مي توني اين آسمون آبي رو نگاه كني
به چشمهايم نور و بينايي ميده
همين كه ياد كسي كه دوستش دارم ، به لحظه هاي من، معنا ميده
برام كافيه .
قصه نیستم كه بگویی
نغمه نیستم كه بخوانی
صدا نیستم كه بشنوی
یا چیزی چنان كه بینی
یا چیزی چنان كه بدانی
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با كهكشان
و من با..........
فریاد من با قلبم بیگانه بود
من آهنگ بیگانه ی تپش قلب خود بودم
هنوز آوازم را نخوانده ام
من درد مشترك ام
مرا فریاد كن
