تبليغاتX
هر كه سرگردان به عالم گشت غمخواری نیافت

از امام زمان(عج) چه بخواهیم؟


قصه‌هایی هست از تشرّفات افرادی كه از امام پول، زن، سلامتی و امثال آن را

می‌خواسته‌اند. اینها همه خوب است. ولی چرا انسان از حضرت آن چیزی را كه

خود آن حضرت از خدا می‌خواهد طلب نكند؟

به همین دعای حضرت در ماه رجب توجّه كنید، حقیقتاً برای ما آموزنده است، ما هم

همین‌ها را از خدا بخواهیم «وَ احتم لِی فِی قَضائِكَ خَیرَ ما حَتَمتَ؛ از قضاهای

خودت، بهترینش را برای من تقدیر فرما».

«وَ اختِم لِی بالسَّعادةِ فی مَن ختمتَ؛ مرا از كسانی قرار بده كه امرشان را در این

ماه به سعادت ختم می‌فرمایی». «و اَحیِنِی ما أحیِیتَنِی مَوفُورَاً و أمتِنی مَسرُورَاً و

مَغفُوراً؛ زنده‌ام بدار در حالی كه از الطاف و رحمت‌هایت، حظّی وافر داشته‌ام و

بمیرانم در حالی كه مسرور و آمرزیده‌ باشم». «واجعَل لی إلی رضوانِك وجِنانكَ

مَصیراً؛7 برایم راهی به بهشت و رضوان خودت مقرّر فرما».

او رضوان و رضای خدا را می‌طلبد. ما هم همین‌ها را بطلبیم كه هیچ چیز بالاتر از

رضای خدا و بالاتر از محبّت خدا و اولیای خدا وجود ندارد.




ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ توسط غزل

 

 

 

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

زغم های دگر غیر از غم عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

                                                                خدایا بی پناهم،ز تو جز تو نخواهم

                                                                اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم

                                                                به دست یاری اگر که نگیری، تو دست دلم را دگر که بگیرد؟

                                                                به آه  و زاری ،اگر نپذیری، شکسته دلم را دگر که پذیرد؟

شادروان قیصر امین پور


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

پیشنهاد عملی برای کمک به ایران

زیاد به سرمان آمده که به کشورمان توهین شود، مشاهیرمان را بدزدند، به خاکمان تجاوز کنند،زیاد شنیده ایم که در کشورهای دیگر ، مردم ذهنیت خوبی از ایران ندارند، فکر می کنند ما تروریست هائی هستیم که در بیابان زندگی می کنیم و با شتر مسافرت می کنیم . خیلی از ماها وقتی کوچک ترین توهینی به کشورمان می شود به رگ غیرتمان بر می خورد و می خواهیم جواب دندان شکنی به این توهین ها بدهیم. امضا جمع می کنیم، بمب گوگلی می سازیم ولی کمتر دنبال این هستیم که این مشکلات را ریشه یابی کنیم و راه حلی پیدا کنیم. مدتها در فکر راهکارهای عملی بودم تا این که گفتگو با خواهرم جرقه ای در ذهنم زد. خواهر من کارمند کتابخانه ملی است و در بخش مبادلات کتاب با کشور های دیگر کار می کند. به گفته او، کتابخانه ملی بودجه خاصی برای اهدای کتاب به خارج ندارد و کتاب هایش را از هدایای ناشرین و افراد خیر تامین می کند. در ماه تعداد زیادی تقاضا از کشور های دیگر برای کتاب های فارسی و انگلیسی مربوط به ایران و ایران شناسی به دست آنها می رسد که آنها معمولا با کمبود شدید کتاب مواجه هستند. این تقاضا ها معمولا از طرف دانشگاه های خارجی است که کرسی زبان فارسی یا ایران شناسی دارند، یا موسسات فرهنگی و یا کتاب خانه هائی که کتاب های مرتبط با ایران دارند . آنها فکر می کنند که ایران آماده است با یک تقاضا، بهترین کتاب ها را برایشان ارسال کنند. غافل از این که بخش مبادلات خارجی در این زمینه بسیار فقیر است. به همین دلیل بسیاری از اوقات کتاب های نا مناسبی ارسال می شوند. نمی خواهم وارد جزئیات شوم که چه اتفاقاتی می افتد و چه نوع کتاب هائی ارسال می شود. اما به نظرم رسید که ما می توانیم در حد خودمان ، کمک خوبی به فرهنگ و هویت ایران بکنیم. هریک از ما می تواند یکی دو کتاب مربوط به ایران شناسی خریداری کرده و به کتاب خانه ملی هدیه کند. خوشبختانه بخش مستقلی برای دریافت هدایا هم دارند که کتاب ها مستقیما به دستشان برسد و برای متقاضیان خارجی ارسال شود. یکی از راه هائی که دیدگاه خارجی ها را نسبت به ایران می سازد یا اصلاح می کند همین کتاب ها هستند. تصور کنید وقتی یک دانشجو به کتاب های ایرانی مراجعه می کند و بجای کتاب های راهنما و اطلس های تصویری ایران، کتاب های قدیمی و نامناسبی را می بیند و می خواند، تصورش راجع به ایران چگونه خواهد بود. ما هم بجای امضا کردن پتیشن و ساختن بمب گوگلی می توانیم نفری 2-3 هزار تومان برای خرید چنین کتاب هائی کنار بگذاریم و آنها را به بخش مبادلات خارجی کتابخانه ملی هدیه بدهیم. فکر می کنم این کار تاثیر بسیار بیشتری داشته باشد. من با یک گروه از ایرانی های مقیم انگلستان و همچنین ناشر خودمان در این باره صحبت کردم . در هردو مورد هم نتیجه مثبتی گرفتم. اگر شما می توانید کمک کنید یا افرادی را می شناسید که می توانند کمک کنند ، لطفا به من اطلاع دهید. یا خودتان اقدام کنید. اگر واقعا می خواهید به کمک کنید، این یک فرصت عملی و در دسترس است. این گوی و این هم میدان.
موضوعات پیشنهادی:
فرهنگ ایران
تاریخ ایران
اطلس های تصویری(مناظر طبیعی، بناهای تاریخی،جاذبه های گردشگری)
ادبیات و دستور زبان فارسی
دیوان شعرا ( شاهنامه، حافظ، مثتوی، شاملو، فروغ، کلیات سعدی . . )
کتاب های انگلیسی بسیار مفید تر از کتاب های فارسی هستند
تكميل :
1- شماره تلفن هاي بخش اهداي كتاب كتابخانه ملي ايران: 88644062 و 81623153
این مطلب مربوط به وبلاگ رسانه من http://mazloomi.blogspot.com/می باشد
به نظر من این موضوع خیلی مهمه
همین طوری از کنارش نگذریداین ها رو جدی بگیرید .

نوشته شده در تاريخ توسط غزل
 

 

 

Perhaps God would want you to become acquainted with many different people in the course of your life, so that when you meet
 the right ones
you can appreciate and be grateful for them

نوشته شده در تاريخ توسط غزل

هر چه که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من اندوه تر از اندوه الوند

بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر مویی ز سرموی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه نورم

شادروان قیصر امین پور


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

خدایا

گرفتار آن دردم که تو دوای آنی !

در آرزوی آن سوزم تو سرانجام آنی

بنده آن ثنایم که تو سزای آنی

من در تو چه دانم! تو دانی! تو آنی که خود گفتی

و چنان که گفتی ، آنی

در هجر تو ،کار بی نظام است مرا

شیرین همه تلخ و پخته خام است مرا

در عالم اگر هزار کام است مرا

بی نام تو سر به سر حرام است مرا

(کشف الاسرارج۴ص۹ )


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

بگو عشق باز چه در سر داري ؟

اين بار چه آزموني چه تردستي برايم سوغاتي داري؟

اين بازي ،بازنده اي ندارد ،هر كس دل بدهد ، برنده است

وهر كس كه دل نسپارد تا هميشه ناكام مي ماند

و اين حكايت من است كه در كوچه باغهاي بيقراريم به تو دل بستم

و اين سرنوشت توست كه به من دل سپاري

در آن روزهاي ابر اندود، هواي آسمان من آفتابي نشد .

هيچ پيغامي دل منو شاد نكرد،

تا روزي كه در يافتم در عشق ورزيدن ،هيچ مقصدي نيست.

بايد بگذاريم كه احساس حرف خودش را بزند،

وقتي تو رفتي با پلكهاي باز خفته بودم ،همه چيز برايم در بازگشت تو خلاصه مي شد.

زمان مرا ساخت دوريت مرا كم كم قابل كرده . روزها كه تا ديروز مفهوم  گنگ و دلمرده داشت ،داره برام جون ميگيره .

من در جست وجوي عشقي شور انگيزم . عشقي كه مرا بالا ببرد و ترسهايم را هر گاه كه قد مي كشند از ريشه بكند

روزگار به من آموخت كه اگر قدرتمند باشي ،عشقي را كه، تو را قوي تر مي كند،

جذب مي كني

و

اگر ضعيف بماني ،همواره در حال فرو رفتني و آن كه به سمت تو مي آيد

تو را ضعيف تر خواهد كرد.

زندگي تنها مجال ما براي كسب آگاهي است .

هر كس بيشتر بداند ،پيش تر مي رود .

عشق از سر چشمه هاي حكمت ومعرفت، آب مي نوشد.

همين كه در گوشه اي از اين زمين پهناور نفس مي كشي

به من نيرو مي دهد

همين كه تو مي توني اين آسمون آبي رو نگاه كني

به چشمهايم نور و بينايي ميده

همين كه ياد كسي كه دوستش دارم ، به لحظه هاي من، معنا ميده 

 برام كافيه .


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

قصه نیستم كه بگویی

نغمه نیستم كه بخوانی

صدا نیستم كه بشنوی

یا چیزی چنان كه بینی

یا چیزی چنان كه بدانی

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با كهكشان

و من با..........

فریاد من با قلبم بیگانه بود

من آهنگ بیگانه ی تپش قلب خود بودم

هنوز آوازم را نخوانده ام

من درد مشترك ام

 مرا فریاد كن

 


نوشته شده در تاريخ توسط غزل
درباره وبلاگ
هر جا که رخ افروختی ای گل همانجا سوختم... گاهی میان انجمن گاهی به صحرا سوختم در مجمع روحانیان افروختم آتش به جان... در محضر لاهوتیان پروانه آسا سوختم.

http://www.salehin.com

آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin