نمی دانم می توانم
آیا شما راضی هستید
ای کاش بودم شایسته حضور شما
ای کاش دعاهایم فقط برای شما و به خاطر شما بود
مولای من اگر تا به حال نیامدی به خاطر عدم لیاقت من است
پروردگارا ما را لایق حضورش بفرما
ما با قرآن چگونه برخورد می کنیم؟ هر چقدر شعاعر خداوند را حفظ کنیم خداوند نیز حرمتمان را حفظ می کند.
بیایید یاد بگیریم
-
چیزی روی قرآن نگذارید.
-
پول ،عکس و هیچ چیز دیگر مگر آیات قرآن، را در بین صفحات قرآن نگذارید.
-
قران را به عنوان زیر دستی برای نوشتن استفاده نکنید.
-
حق نداریم از ماژیک فسفری برای نشانه دار کردن ایات قران استفاده کنیم.
-
برای قرآنها پوششی از پارچه یا سلفون برای جلوگیری از گرد وخاک قرار دهیم.
-
قرآن را در کتابخانه بالاترین جای ممکن قرار دهیم.
-
از هر قرآن که در منزل داریم در طول ماه حداقل دو آیه را بخونیم.
پس از اهداء سلام و درود ، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو می کنم.
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما دور بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که سال نو را آغاز کنیم و در این لحظات حساس از عمر با شما سخن نگویم ناچار قلم به دست گرفتم تا با شما حرف بزنم .
ساعتی پیش داشتم مطالعه می کردم که به یک جمله رسیدم در مورد این جمله زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را که در آستانه شروع سال جدید بود ، برایتان بنویسم.
شاندلshandel متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم درمورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید:«انسان این عصر زندگی را وقف تهیه ی وسائل زندگی می کند.»
ما زندگی را در رنج می گذرانیم تا راحتی و آسایش ایجاد کنیم تمام عمر می دویم تا لحظاتی بنشینیم .
تمام عمر زحمت می کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می گذرد و راحتی و نشستن و آرامش را لمس نمی کنیم و نمی یابیم زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می شود
نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً درآدم بوجود می آورند بوسیله تبلیغات است تلویزیون را روشن می کنید بعد از دو ساعت خاموش می کنید به خودتان نگاه می کنید می بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمد، که قبلاً لازم نداشتید قبلاً مثلاً با خاکستر دیگ را می شستید امروز حتماًباید پودر ... . بخرید
بوردا می خرید زن روز می خرید نگاه می کنید در فکر تهیه لباسها و مدلهای آن می افتید. استعمار فرهنگی و فرهنگ زدایی از طریق تقلید، تشبه رقابت مصرفهای مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد (ص) که «مَن یَشبَه بِقَوم فَهُوَ مِنهُ» که از کلمه شبیه استفاده شده اگر زندگیمان مثل اروپائی ها شد اگر وضع لباسمان مثل مدلهای ارائه داده شده زن روز و بوردا و خانم .... شد خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه زندگی به سوی او شدن میل کرده ایم.

یکنواختی و قالبی شدن انسانها درجوامع گوناگون مخصوصاً در ملت ما که مرتباً بوسیله برنامه های فرهنگی مان در سطح وسیعی از طرف مسئولان امر پیاده می شود همه در قالبهای ماشینیسم بخاطر بالا بردن مصرف جهانی مخصوصاً جهان سوم که دنیای صنعتی به ما تحمیل می کند . غارت اصالتها منابع معنوی واز بین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر بوسیله عوامل آموزشی دگرگون می شود . چرا که اروپای صنعتی می بایست برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند . و چه کند که بتواند کالای مصرفی بدهد و مواد تولیدی بگیرد و منت هم بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند و اگر هم سواری خواست خر خوبی تربیت کرده باشدو... .
ابتدا با استعمار فرهنگی کار خود را آغاز می کند و سپس از یک خصیصه پاک و اصیل خدائی که برسم امانت به انسان داده شده استفاده می کند و آن تنوع که شکلی از تکامل است
می بینیم (همراه با درد) که تمام فلسفه ها و مذهب ها و ایده آلها و عشق ها و خواستنها و ... خلاصه شده در این: اصالت مال زندگی مادی است بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف رفاه است پس برای چه باید کار کرد؟ برای ساختن وسایل آسایش.
بنظر شما آیا انسان امروز بیشتر آسایش دارد یا انسان دیروز؟
پس همه نیروهایمان صرف فدا کردن آسایش زندگی ، برای تهیه وسایل آسایش زندگی
داستان شازده کوچولو را خوانده اید؟
آیا قربانی شدن آسایش زندگی برای چه؟ برای تکامل؟ برای تعالی؟ برای رفتن به حقیقت؟
برای رسیدن به ایده آلهای مقدس انسانی؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار او(الله) و نه برای بدست آوردن وسایل آسایش زندگی . زیستن برای مصرف، مصرف برای زیستن
یک دور باطل دور حماقت کار - استراحت - خوردن - خوابیدن همین و بس !!!
بهتر است کمی فکر کنیم ملاک ما برای شناختن افراد چیست؟ مثال می زنم، آیا وقتی مثلاً به خواستگاری می روید چه می پرسید؟ می پرسید که آدم باهوشی هستید؟ باشهامت هستید؟ چه مقدار وقار و اصالت دارید؟چه مقدار قرآن را درک کرده اید؟ چه مقدار در تاریخ و اقتصاد و جامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه مطالعه دارید؟ معلوماتتان چقدر است؟و . . . . هرگز !
درست همانگونه می اندیشیم و همانگونه انتخاب می کنیم که فرهنگ مادی بورژوازی غرب بما تحمیل کرده و معیار ارزشهامان بسته بندی شده از غرب می آید ، اما خود نمی دانیم و نمی فهمیم و خیال می کنیم که اندیشه و فکرمان اسلامی است
در صورتیکه اندیشه ای که قرآن بما می خواهد بدهد درست عکس آنست و با آن در تضاد کامل است
و اصلاً اندیشه ی تربیتی قرآن برای از بین بردن چنین ارزشها و معیارها و طرز تفکرها و برداشتها و چنین شناختی است به زندگی حیات وسایل مادی نیازها آرزوها خواستها ایده آلها و ... .وما تمام تلاشمان و ناراحتی هایمان و رنج ها و حتی نوع احساسهامان در اینست که بهتر زندگی کنیم بجای اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم و چرا؟ زندگی یعنی چه؟ تلاش برای چه؟ اصلاً چرا زندگی کنیم؟ و به اینها توجه نداریم ؛ چراکه نتوانستیم خود را از لجن فرهنگ بورژوازی نجات دهیم از لجن مصرف بدون تولید
از لجنزندگی خلاصه شده در مادیات، و تمام نیروهای خلاق و نبوغهای سرشار را در وسیله خلاصه خلاصه کردن، درست مثل کسی که پله ای گذاشته تا خود را به پشت بام برساند اما همینکه پا روی پلکان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فکر می کند سوراخ سمبه های آن رنگ آن و... که لحظه ای خواهد رسید و گریبانِ مرگِ او را فرا گرفت و هنوز در فکر اینست که پله چوبی را تبدیل به فلزی یا فلزی را تبدیل به کائوچو یا طلا و یا ....کند و در نتیجه عمر تمام میشود و خود را به پشت بام نرسانده
خواهش می کنم این جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آنرا درک کنی اَلنّاس نیامٌ اِذا ماتوُ اِنتَبَهوُ(مردم خوابند وقتی که مردند متنبه می شوند ، بیدارمی شوند) که حدس می زنم این جمله زیبا از فاطمه ی(س)بزرگ آن الگو نمونه شاهد اسوه در همه زمانها برای همه نسلها و همه دختران و مادران تاریخ
آن چهره زنده که جز از وقایع مرگ او از تاریخ زندگیش چیزی نمی دانیم و او که باید در لحظه های زندگی در تصمیم ها در انتخاب ها در جلو چشمانمان باشد تا بیاموزیم که چگونه زندگی کنیم و چگونه بمیریم
نتایجی که من از این جمله گرفته ام به شما ارائه می دهم چه بسا که شما فکر کنید و به نتایج عمیق تری دست یابید
مردم خوابند1-خواب معمولاً در شب است و از خصوصیات شب تاریکی و سیاهی و ظلمات است
2-کسی که خواب است از وقایعی که در اطرافش اتفاق می افتد بی خبر است
3- " " " از خودش نیز بی خبر است
4-اگردشمنی داشته باشد بسادگی می تواند اورا از بین ببرد تا در دام بیندازد
5-هنگامیکه خورشید که مظهر نور است و روشنایی طلوع کرد انسان از خواب بیدار می شود
6-کلمه ناس بکار رفته به معنای توده مردم
7-چه کسی متنبه می شود بیزار می شود پشیمان می شود بعد از اینکه بیدار شد؟
کسی که می فهمد استعدادها و نیروهای بسیار در وجود داشته سرمایه های عظیمی خدا به او عطا کرده و آنها را راکد در عالم خواب و ناآگاهی قرار داده همانند آب راکدی که می گندد و بوی بد می دهد
و درثانی کار از کار گذشته و مرگ فرا رسیده و راه بازگشتی نیست
هدف او (الله)از آفرینش انسان تکامل بسوی اوست و سرمایه های مادی را در اختیار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف بکار بریم، اما ... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهایمان را دفن می کنیم و در گورستان فراموشی رها می کنیم و بقول قرآن زندگی مان کافرانه می شودزین للذین کفروا لحیوة الدنیا و َیسخَروُنَ من الذین امنو و الذین اتقو فوقهم یوم القیامة
کسانی که کفر ورزیدند و حیات دنیا برای آنان زینت داده شده و ایمان آورندگان را مسخره می کنند ولی کسانیکه تقوی پیشه کردند روز قیامت و حیات اخروی بر ایشان بسیار برتر و مهمتر است
در آیه14سوره آل عمران مراجعه کنید و دریابید که در این آیه نقش زن در تعیین جهت فکری و مسیر زندگی مرد و اجتماع چگونه مطرح شده
الدنیا مزرععة الآخره(12یونس )
هرچه که نداشتیم از خدا می خواهیم و هنگامیکه خدا آنرا بما داد اورا فراموش می کنیم پس جزو مسرفین هستیم
کذلک زین للمسرفین ما کانو یعملون - ان الله لا یحب القوم المسرفین
(31اعراف) این آیه بسیار عمیق و رسا است خطاب به بنی اسرائیل (همان قومی که پیامبر ما را به-پیامبر-آنها تشبیه می کند) متاع و زینت دنیا را حرام نکرده ایم بر مردم بلکه اینها وسیله است برای مردم با ایمان و اینها فقط در دنیاست و البته در آخرت بهتر از اینها را به مردم با ایمان خواهیم داد
در دنيا آدمهايي هستند كه به ظاهر زندهاند، نفس ميكشند، راه ميروند، حرف ميزنند، زندگي ميكنند، اما در حقيقت اسير دنيا، بردة زندگي و ذليل حوادث هستند؛ از خود اراده و اختياري ندارند، آلت بلا ارادة عوامل طبيعتند، درمقابل مرگ وحشتزده و زبونند، براي آنكه زندگي كنند. آنچنان به ذلت و اسارت تن درميدهند و در قفس احتياجات كثيف مادي اسير ميشوند و قيود و حدود مادي مثل تار عنكبوت آنچنان آنها را اسير و برده ميسازد كه در ميليونها و ميلياردها مردمي كه همه روزه به دنيا قدم ميگذارند و زندگي ميكنند و ميروند، از همين قماشند. بر اعمال آنها، هيچ نتيجهاي مترتب نيست، هيچ تأثيري بر عالم وجود ندارند، اگرچه زندگي ميكنند ولي مردهاند، بين زندگي و مرگ آنها تفاوتي وجود ندارد.
انساني ميتواند زندگي حقيقي داشته باشد كه اسير و برده زندگي نگردد، هيچچيز حتي خود زندگي، او را به قيد و بند اسارت و ذلت نكشاند، آزاد و مختار باشد و تا وقتي كه زنده است با افتخار و شرف زندگي كند، و هنگامي كه مرگ فرا رسيد، آن را با آغوش باز بپذيرد كه خود مبداء حيات اخروي و تكامل بزرگتر و مهمتري است. اين انسان تا وقتي كه زنده است براستي زندگي ميكند، آقا و سرور خود ميباشد، از موجوديت خود ذلت ميبرد و جسم مادي او وسيلهاي براي روح او و شخصيت انساني اوست، و چون از مرگ نميترسد قدرتمند است و ديگران در مقابل اراده او تعظيم ميكنند.
http://www.chamran.org

اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر
پرستويي كه مقصد را در كوچ مي يابد
از ويراني لانه اش نمي هراسد .
شهید آوینی

یه نکته رو برای همیشه به یاد داشته باش اگه
به سمت نور بری
سایه های پشت سرت فرار می کنن
شروع سال جدید رو مبدا رفتن به سوی
نور
قرار بده. باشه!
يك اربعين نبود
ما را كه غير داغ غمتبر جبين نبود
نگذشت لحظهاى كه دل ما غمين نبود
هرچند آسمان به صبورى چو ما نديد
ما را غمى نبود كه اندر كمين نبود
راهى اگر نداشت، به آزادى و اميد
رنج اسارت، اينهمه شور آفرين نبود
اى آفتاب محمل زينب، كسى چو من
از خرمن زيارت تو خوشه چين نبود
تقدير با سر تو مرا همسفر نمود
در اين سفر مقدر من غير از اين نبود
گر از نگاه گرم تو آتش نمىگرفت
در شام و كوفه خطبه من آتشين نبود
گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت
زينب پس از تو، زينب محمل نشين نبود
در حيرتم كه بىتو چرا زنده مانده ام
عهديكه با تو بستم از اول چنين نبود
ده روزه فراق تو، عمرى به ما گذشت
يك عمر بود هجر تو، يك اربعين نبود
عن « مجالس المفيد(قدس سره) »بالإسناد عن الحسن بن عليّ(عليهما السلام) ، أنّه قال : « من أحبّنا بقلبه ونصرنا بيده ولسانه ، هو معنا في الغرفة الّتي نحن فيها ، ومن أحبّنا بقلبه و نصرنابلسانه ، فهو دون ذلك بدرجة ، ومن أحبّنا بقلبه وكفّ بيدهولسانه ، فهوفي الجنّة »
يعنى : حضرت امام حسن(عليه السلام)فرمود : هر كس ما را با قلب خودش دوست داشته و با دست و زبانش يارى كند ، او در غرفه هاى بهشتى كه ما در آن ساكنيم با ما خواهد بود ، و هر كس مارا با قلب خود دوست داشته و با زبانش يارى كند ، پس او در بهشت يك درجه پائين تر از مقام ما جاى دارد ، و هركس مارا با قلب خود دوست داشته و دست و زبانش را از ظلم بر ما باز دارد ، پس او در بهشت خواهد بود .
جگونه میتوان بدون شناخت کسی را با قلب دوست داشت؟
در مجلس عزای امام حسین (ع)بدون شناخت حضرتش وارد نشوید گریه اگر برای امور دنیایی باشد راهی به سوی کمال ندارد.
می توان آیا به دل دستور داد
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت رایادی از ساحل مباد ؟
موج را آیا توان فرمود :ایست!
باد را فرمود باید ایستاد؟
آن که دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد
فرصت گذشت و حرف دل ناتمام ماند
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم....
(با کمی دقت می شه فهمید قیصر به چه چیزهایی توجه می کرد که ما از اونهاغافلیم)
شادروان قیصر امین پور
نخستین شرط آسان شدن دشواریها بر انسان تصمیم و تلاش خود اوست. اگر هزار بار دعای موسی را تکرار کنی و «یَسِّرلی أمرِی» بگویی و از خداوند تقاضای آسان شدن مشکلات کار خود را بنمایی ،تا همه ی توان را برای حلّ آن مشکل به کار نگیری ، نتیجه ندارد.
امام رضا علیه السلام می فرماید :
کسی که از خداوند توفیق بخواهد ولی تلاش نکند خود را مسخره کرده است.
وقتی انسان مصمّم می شود که خود را به امواج مشکلات بزند ، بر اساس سنّت آفرینش ، خداوند دشواریها را بر او آسان می سازد.
از وصایای آیت الله حسنعلی اصفهانی (معروف به نخودکی)به فرزندش:

اگر آدمی، یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، هباءً منثوراً خواهد گردید.

بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده ام، به برکت بیداری شبهاو مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد.
http://www.salehin.com/
but
touches your heart is


گلایه های دیگران را در مورد خودت بپذیر
تا
بتوانی به حقایق وجودی خویش پی ببری
و
مورد شماتت و سرزنش قرار نده وبعد برای
بر طرف كردن آنها اقدام كن
خواسته حقیقی همیشه در چهارسطح ،هماهنگی دارد: جسم ، دل ، ذهن و روح.
اغلب به دوازده طریق با خواستهای واقعی خود فاصله می گیریم :
انتقام
دلبستگی
تردید
دلیل تراشی
مبارزه طلبی
تسلیم شدن
اجتناب كردن
توجیه نمودن
رد كردن
دریغ داشتن
واكنش
و از خود گذشتگی
اگه ازم بپرسي چگونه از پس شرايط دشوار زندگي
بر آمده ام من بهت پاسخ مي دهم به كمك باور وايماني
كه دارم . من باور دارم ((نيرويي مرا راهنمايي مي كند))
اين باور از روي خود خواهي نيست بلكه ناشي از اين احساس
است كه من براي اين به دنيا آمده ام تا ماموريتي مهم را به انجام
برسانم . هميشه احساس مي كنم راه چاره با پاي خود به سوي من
خواهد آمد و بر پايه اين باور تا زماني كه راه چاره را پيدا نكنم تسليم
نمي شوم .من باور دارم در پي هر مشكلي راه حل آن مشكل نيز مي آيد و
خداوند هيچ مشكلي را بدون آنكه توانايي حل كردن آن را به ما داده باشد پيش
روي ما قرار نمي دهد .ايمان من به درست بودن اين امر مرا ياري داده تا هميشه
راه چاره ها را پيدا كنم .
آنتونی رابینز


