
طائفِ آن كجا و عارفِ اين كجا ؟
آن سفر جسماني است و اين روحاني ؛ آن براي دولتمند است و اين براي درويش ؛
آن اهل و عيال را وداع كند و اين ماسوا را ؛ آن ترك مال كند و اين ترك جان ؛
سفر آن در ماهِ مخصوص است و اين را همهي ماه ، و آن را يك بار است و اين را
همهي عمر ؛
آن سفر آفاق كند و اين سير انفس ؛ راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود ؛
آن مي رود كه برگردد و اين مي رود كه از او نام و نشاني نباشد ؛
آن فرش پيمايد و اين عرش ؛ آن مُحْرِم مي شود و اين مَحْرَم ؛
آن لباس احرام مي پوشد و اين از خود عاري مي شود ؛
آن لبّيك مي گويد و اين لبّيك مي شنود ؛
آن تا به مسجدالحرام رسد و اين از مسجد اقصي بگذرد ؛
آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر ؛
آن را كوه صفاست و اين را روح صفا ؛
سعي آن چند مرّه بين صفا و مروه است و سعي اين يك مرّه در كشور هستي ؛
آن هروله مي كند و اين پرواز ؛ آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مُقامِ ابراهيم ؛
آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات ؛ آن عَرَفات بيند و اين عَرَصات ؛
آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز ؛
آن از عرفات به مشعر كوچ كند و اين از دنيا به محشر ؛
آن درك منا آرزو كند و اين ترك تمنّا را ؛ آن بهيمه قرباني كند و اين خويشتن را ؛
آن رمي جَمَرات كند و اين رجم هَمَزات ؛ آن حلق رأس كند و اين ترك سر ؛
آن را ( لا فُسوقَ و لاجِدالَ فِي الحَجّ ) 1 است و اين را « في العمر » ؛
آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين ؛ لاجرم آن حاجي شود و اين ناجي ؛
خنك آن حاجي كه ناجي است !

بسمه تعالی
گفتم که الف
گفت دگر؟
گفتم هیچ
در خانه اگر کس است یکحرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم
کسیکه بداند هر که خدا را یاد کند
خدا همنشین او است
احتیاج به هیچ وعظی ندارد
می داند چه باید بکند و چه باید نکند
می داند که آنچه را که می داند باید انجام دهد
و انچه را که نمی داندباید احتیاط کند
آیت الله محمد تقی بهجت فومنی (ره)
سفارشات اخلاقی شهید اول
شهيد ثاني در جواب یکی از دوستانش که از او موعظه و نصيحتى خواست، فرموده است: "من عمل به آنچه شهيد اوّل براي برخی از خواصش بیان کرده است را برایت بازگو میکنم":
بر تو باد به تقواى الهى در پنهان و ميان جمع. خوبى را براى همه آفريدگان بخواه گرچه به تو بدى روا داشته باشند.
در برابر آزار ديگران بردبارى ورز! اگر به تو اهانت شد يا ناسزا شنيدى در پاسخ سخنى ناروا مگو.
هنگام شعله ور شدن خشم از كلام ناپسند بپرهيز، از جايت بلند شو، در مكانی ديگر بنشين، وخود را به كارى ديگر مشغول كن تا خشمت فرو نشيند.
مدام در فكر بهسازى آخرت و سعادت دنيا باش.
در همه حال به خدا توكل كن و در همه مهمّات به او اطمينان. بر تو باد به پاسدارى و شكرگزارى كسى كه به تو خوبى مى كند و تو رانعمت مى دهد.
از قهقهه و خنده بپرهيز زيرا غفلت بیاورد و دل را بميراند.
به هر كارى مشغولى نماز اول وقت را ترك مكن. اگر معاذاللّه نمازت قضا شد در اولين فرصت جبران كن.
با قرآن مأنوس باش. وردى از قرآن را براى خودت برگزين. اگر مى توانى قرآن را حفظ كن و اگر ممكن نيست هرچند آيهاى كه در توانت هست از بَركن.
در زيارت مشاهد مشرفه يا خواندن زيارت آنها از راه دور غفلت مكن.
در هر روز بيست و پنج مرتبه "اللّهم اغفرللمؤمنين و المؤمنات والمسلمين والمسلمات" را بخوان.
پس از نماز عصر هفتاد و هفت مرتبه ذكر "استغفار" را بخوان.
منبع سایت شیعه نیوز http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=12999
باز هم ازسردار شهیدسید حسین علم الهدی
خلوتي به عمق اقيانوس
من
در سنگر هستم ،در اين خانه محقر.در اين خانه فرياد و سکوت، فرياد عشق و سکوت،در اين سرد و گرم ،سردي زمستان و گرماي خون،در اين خانه ي ساکن پر جوش و خروش،سکون در کنار رودخانه و هيجان قلب و شور شهادت ،خانه نمناک و شيرين .کوچکي قبر و عظمت آسمان .امشب
پاس دارم.ساعت يک و سي ونه دقيقه،چه شب با شکوهي است .من به ياد انس علي ابن ابيطالب با تاريکي شب و تنهايي او مي افتم .او با آسمان پر ستاره سخن مي گفت،سر ،در چاه نخلستان ميکرد و مي گريست.در همين تاريکي شب علي بر ميخواست وبه نخلستان مي رفت .فاطمه وضو مي گرفت ،پيامبر به سجده مي رفت ،وحسن وحسين به عبادت مي پرداختند.اين خانه کوچک است ،اين سنگر ،اين گودي در دل زمين،اين گوني هاي بر هم تکيه داده شده ،پر از حرف است .فرياد است،غوغاست،صداي پر محبت اصغر ،و حرف زدن آرام رضا و خوش زباني منصور ؛بغض،گلويم را گرفته ،قطرات اشکم هديه تان باد .تنهايي عميق ترين لحظات زندگي يک انسان است.خدايا
اين خانه ي کوچک را براي من مبارک گردان . در اين چند روز با خاک انس گرفته ام.بوي خاک گرفته ام.حال مي فهمم که علي ابن ابيطالب چگونه مي فرمايد:سجده ي نماز ،حرکت اول ،خم شدن روي مهر،اين معنا را ميدهد که خاک بوده ايم ، حرکت دوم اين معنا را داردکه از خاک بر خواسته ايم،متولد شده ايم ،حرکت سوم،رفتن دوباره به خاک،به اين معناست که دوباره به خاک بر مي گرديم، مرگ . وحرکت چهارم ، به اين معناست که دوباره زنده مي شويم،حيات قيامت.اما
در اين سنگر هميشه در کنار اين خاکيم و خاک پناهگاهمان است .درون سنگر با خود سخن مي گويم.راستي چه خوب است از اين فرصت استفاده کنم و با قران اشنا شوم،آيات خدا را بخوانم،حفظ کنم. و سپس زمزمه کنم. و بعد شعار زندگي قرار دهم،باشد که اين دل پر هیجان و تپش را آرامش دهد.و بعد با آن برای خود توشه سازم و توشه را راهی سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم. ایات جهاد،شهادت،تقوی،ایمان ،.....همه را پیدا کنم و سنگر ،کلاس درسم باشد،و میعادگاه ملاقاتم با خدا بشود.سنگر،محرابم گردد،خانه امیدم شود و قبله دومم.از فردا حتما بیشتر قران خواهم خواند.در
این خانه ی کوچک که انتخاب کرده ام ،روزها به گونه ای میگذرد و شبها به گونه ای دیگر.روزها در تنهایی با خود سخن می گویم و با دوستانم،در جمع.در لحظاتی که اسلحه را بر دوش دارم به فکرذوالفقار می افتم؛به فکر ابوذر و دست پر توان او ...خدایا
این اسلحه در دست من به سر نوشت آن شمشیرها نزدیک گردان .....
در سنگر هستم. دراين خانه محقّر. در اين خانه فرياد و سكوت، فرياد عشق و سكوت،
در اين سرد و گرم، سردى زمستان و گرماى خون، در اين خانه ساكن و پرجوش و
خروش. سكون در كنار رودخانه و هيجان قلب و شور شهادت، خانه نمناك و شيرين ،
كوچكى قبر و عظمت آسمان.
خدايا اين خانه كوچك را براى من مبارك گردان؛ در اين چند روز با خاك انس گرفته ام،
بوى خاك گرفته ام. حال مى فهمم كه على ابن ابيطالب چگونه مى فرمايد: سجده
هاى نماز، حركت اوّل خم شدن روى مهر، اين معنا را مى دهد كه خاك بوده ايم،
حركت دوّم اين معنا را دارد كه از خاك برخاسته ايم، متولّد شديم. حركت سوّم رفتن
دوباره به خاك به اين معناست كه دوباره به خاك برمى گرديم مرگ. و حركت چهارم به
اين معناست كه دوباره زنده مى شويم. حيات قيامت
امّا در اين سنگر هميشه در كنار اين خاكيم و خاك پناهگاهمان است. درون سنگر با
خود سخن مىگويم. راستى چه خوب است از اين فرصت استفاده كنم و با قرآن
آشنا شوم. آيات خدا را بخوانم و بعد حفظ كنم و سپس زمزمه كنم و بعد شعار زندگى
كنم. باشد تا اين دل پر هيجان و طپش را آرامش دهد. و بعد با اين براى خود توشه
سازم و توشه را راهى سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.
آيات جهاد را، شهادت، تقوى، ايمان، ايثار، اخلاص، عمل صالح ...همه را پيدا كنم و
سنگر كلاس درسم باشد و ميعادگاه ملاقتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد.
سنگرم خانه اميدم شود و قبله دوّمم گردد. از فردا حتما بيشتر قرآن خواهم خواند.
در اين خانه كوچك كه انتخاب كردم، روزها لحظات به گونه اى مى گذرد و شبها به
گونه اى ديگر، روزها در تنهايى با خود سخن مىگويم و با دوستانم، در جمع در
لحظاتى كه اسلحه را بر دوش دارم به فكر ذوالفقار مىافتم؛ به فكر دست ابوذر مى
افتم و دست پر توان او .... خدايا اين اسلحه را در دست من به سرنوشت آن
شمشيرها نزديك بگردان. گاهى اين تصوّر غلط به ذهنم مى آيد كه در يك تكرار به سر
میبرم. يكنواختى و عادت را احساس مى كنم.
امّا زندگى در اين خانه كوچك كه يك قلب پرتپش است؛ يك دل خاكى است در زمين
خدا، در متن پاكى نمى تواند تكرار پذير باشد؛ زيراكه لحظاتى با خدا سخن مىگويم و
ساعاتى را با شهدا و زمانى به خود مى انديشم و زمانى به خمينى روح خدا و به
فضاى پر غوغاى راهپيمايىها و زمانى لحظه اى هم. .. آرى ... تنهايى موهبتى است
الهى و در تنهايى مى توان به خدا رسيد.
امّا زندگى در اين خانه كوچك كه يك قلب پرتپش است؛ يك دل خاكى است در زمين
خدا، در متن پاكى نمى تواند تكرار پذير باشد؛ زيراكه لحظاتى با خدا سخن مىگويم و
ساعاتى را با شهدا و زمانى به خود مى انديشم و زمانى به خمينى روح خدا و به
فضاى پر غوغاى راهپيمايىها و زمانى لحظه اى هم. .. آرى ... تنهايى موهبتى است
الهى و در تنهايى مى توان به خدا رسيد.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...


جناب آقای حسنی تعریف كردند:
روزی همراه بعضی از دوستان جهت زیارت آقای مجتهدی به قزوین رفتیم، محل
سكونت ایشان منزل آقای حاج فتحعلی بود.
بعد از اینكه لحظاتی را در خدمتشان سپری كردیم، خطاب به جناب حاج فتحعلی فرمودند:
كاغذ و قلمی تهیه كنید تا یك دو بیتی درباره حضرت ابوالفضل (علیهالسلام) بگویم
حاج علی آقا یك برگ كاغذ و قلمی به ایشان دادند.
پشت كاغذ مقدار اندكی خط خوردگی داشت، هنگامی كه آقا آنرا گرفته و مشاهده
نمودند فرمودند:
اسم حضرت را بر روی كاغذ قلم خورده نمینویسند.
این بیان و اظهار ایشان نشانگر نهایت ادب و احترام نسبت به
اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بود.به هر حال حاج علی آقا فوراً كاغذی
كاملاً تمیز مهیا نمودند، آنگاه آقای مجتهدی گفتند:
حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) میفرمایند: هر كس با این دو بیت شعر
متوسل به عمویم قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس (علیهالسلام) بشود
حتما حاجتش برآورده خواهد شد،
و سپس شروع به خواندن بیت اول كردند و در فاصله بین بیت اول و دوم حدود نیم
ساعت با شدت تمام میگریستند، آنگاه بیت دوم را خواندند و باز حدود نیم ساعت
شدیداً گریه كردند، آنگاه دو بیتی را رویكاغذ نوشتیم كه عبارت بود از:

http://www.salehin.com/fa/mojtahedi/nasayeh/index.htm
قسمتی از دست نوشته های شهید چمران
آرزو داشتم كه در معركههاى سخت و طوفانزاى حوادث، در نبرد مـرگ و زندگـــى بيـن حـق و باطـل، پرچـم خــونين حسيــن را به دوش بكـشـم و با فـداكـردن هسـتـى خــود يك حلقه به زنجير دراز شهداى راه حق بيفزايم و انسانيت را يك قدم به كمال نزديكتر كنم .
چه زيباست توكل به خداكردن و در ميان طوفانها با اطمينان قلب پرواز نمودن و در عمق گردابهاى خطرناك عاشقانه غوطهخوردن، و در معركه حيــات و ممات بىپروا به آغــوش شــــــــــهادت رفتن و در قربانگاه عشق همه وجود خود را به قربانى خـــدا دادن، و از همه چيز خود گذشتن و به آزادى مطلق رسيدن.
چه زيباست در راه معشوق، تحمل درد و رنج كردن، زير سنگهاى آسياب حيات خردشدن، در درياى غم فرورفتن، بهخاطر حق متهم شدن، و نفرين و لعنت شنيدن، و از همه جا رانده و از همه كس مطرود شدن.
چه زيباست كه به ارزشهاى خدايى ملتزم ماندن و به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پافشارى كردن و زيانديدن، و از همه چيز خود صرفنظر كردن و فقط و فقط به خدا انديشيدن و به سوى خدا رفتن.
چه زيباست شمعشدن و سوختن و راه را روشن كردن و كفر و جهل را به مبارزه طلبيدن و هيولاى ظلمت را به زانو درآوردن و وجود خود را شرط اساسى براى پيروزى نور بر ظلمت كردن.
چه زيباست كه فقط با خداماندن و از همه عالم بريدن، مطرود همه مردمشدن، بهكلى تنهاماندن و هيچ پناهگاهى جز خدانداشتن و بهكلى از همه جا و همه كس نااميد شدن و هيچ اميدى و آرزويى و روزنه نورى جز خدا نداشتن.
چه زيباست مرگ را در آغوش كشيدن و به ملاقات خدا شتافتن، و بر همه مظاهر وجود مسلط شدن، و بر همه عالم و قوانين دنيا حكومتكردن و جبر تاريخ را به خاك كشيدن، و مسير تاريخ را دگرگون كردن، و شيطان قوىپنجه و سختجان را شكست دادن، و زيبايى انسان را در بزرگترين تجلى تكاملى خود نشان دادن.
http://www.arsheeshgh.blogfa.com/
ای خدای بزرگ ای ایده آل غایی من ای نهایت آرزوهای بشری عاجزانه در
مقابلت به خاک می افتم تو را سجده میکنم میپرستم.سپاس میگویم
و ستایش میکنم.فقط تو آری تو ای خدای بزرگ شایسته ی سپاس
و ستایشی محبوب بشری فقط تویی گمشده ی من تویی.ولی چه
افسوس که اغلب تظاهرات فریبنده و زود گذر دنیا را به جای تو میپرستم
به آن عشق میورزم و تورا فراموش میکنم اگر چه نمیتوانم آن را هم
فراموشی بنامم چون یک زیبایی و یک تظاهر فریبنده نیز جلوه ی
توست و مسحور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات تو است.من
هرگاه مفتون چیزی شده ام در اعماق دلم به تو عشق ورزیده ام
و بنا بر این ای خدای بزرگ تو از این نظر مرا سرزنش مکن.فقط ظرفی
و شایستگی عطا کن تا هرچه بیشتر به تو نزدیک شوم و در راه درازی
که به سوی بوستان بی انتها و ابدی تو دارم این سبزه ها و خزه های
ناچیز نظر مرا جلب نکند و از راه اصلی باز ندارد....
(مناجاتهای شهید چمران ۲۹ می ۱۹۶۱ امریکا)

بسم الله الرحمن الرحیم
بر لب کوثـــــرم اى دوست؛ ولى تشنه لبم در کنــــار منـــى، از هجر تو در تاب و تبم
روز من با تو به شب آمد و شب با تو به روز در فــــــــراقِ رخ ماهت، گذرد روز و شبم
شعری از:امام خمینی رحمة الله علیه

پروردگارا به ما توفیق حضور لحظه به لحظه را در
کعبه
مدینه
بقیع
بین الحرمین
عطا بفرما

بقیع به من بگو کو گنبد و بارگاهت؟
به من بگو بیت الاحزان فاطمه ات کو؟
به من بگو چرا فاطمه بیت الاحزانش بقیع بود؟
به من بگو کو...


ساز غم گر ترانه ای میداشت
آتش دل زبانه ای می داشت
چون زبان دل آتش افشان بود
کوه غم گر دهانه ای می داشت
کاش مرغ غریب این گلشن
الفتی با ترانه ای میداشت
گر صداقت زمانه ای می داشت
گر مزار تو بی نشان نبود
بی نشانی
نشانه ای می داشت
گوشه ای از زندگی شیخ جعفر مجتهدی
لحظات با کندی میگذشت و دل کندن از آن همه مال و منال برای جوانی همانند من که در ابتدای راه بودم کار چندان آسانی نبود.به هر حال تصمیم خود را گرفتم و با استعانت از حضرت حق و استظهار به عنایات علی (ع) قلم به دست گرفتم و در پشت همان نامه برای برادرم نوشتم:
من در اینجا بر سر سفره توکل نشسته ام و با پای ارادت و محبت ره میسپارم و از رزق حلال نیز نصیبی دارم،من به شما وکالت میدهم تا بر مستاجرانی که در مستغلات من حضور دارند سخت نگیری و مالکیت محل های اجاره ای را به نام آنان کنی،چرا که اگر نیازمند نبودند اجاره نشینی نمیکردند و محتاج بنده خدا نمیشدند.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست؟
این مسیر نازه که فرا راه من گشوده شده بود،کار سلوک را برای من
آسانتر کرده بود چرا که انسان سبکبار به راحتی طی طریق میکند و کسی که با سنگینی خروارها مال و منال قصد طی طریق را دارد فقط خود را فریب میدهد و ستون فقرات خود را میشکند!مگر میشود در حساب بانکی یک مدعی سلوک الی الله میلیون ها تومان
پول نقد باشد و در همسایگی او کسانی باشند که با شکم گرسنه شب خود را به روز آورند و او با این همه غفلت و بی تفاوتی مورد عنایت آل الله هم باشد؟! و به زیارت جمال نورانی حضرت ولی عصر(عج)هم نایل آید؟!کسانی که این فسانه ها را به گوش ساده دلان میخوانند و با فریب آنان بساط مرید بازی خود را پر رونق میکنند،بویی از حقیقت و محبت به مشامشان نرسیده و سقوط خویش را در ورطه مال اندوزی و هوا پرستی توجیه مینمایند!فقر کجا و مال اندوزی کجا؟!یکرنگی کجا و سالوس کجا؟! خدمت به خلق کجا و
بر گُرده مردم سوار شدن کجا؟!آری پاسخ یک لقمه روزی حلال را نمیتوان داد چه رسد به لقمه های حرام و شبهه ناک!!!!!!!!
با وجود این که حدود6ماه از اقامت من در نجف میگذشت،هرگاه که از پیشگاه علی(ع) اجازه خواستم تا به زیارت کربلا بروم،اجازه نمیدادند و میفرمودند:جعفر تو طاقت زیارت تربت فرزندم را نداری و از شدت گریه و زاری جان خواهی داد!
میدونی الان به چی فکر می کنم ؟به اینکه ما چگونه به زیارت امام حسین علیه السلام می رویم.
اگر جان نمی دهیم و اگر زنده از زیارت سید الشهدا برمیگردیم و اگر تغییر نمی کنیم اینها همه یعنی...
از بیرون به درون
جلوه ایمان در چشم آسمانیان نور است،و کفر تاریکی.یعنی که زمین در چشم
آسمانیان ،آسمانی دیگر است که سراج منیرش انسان کامل است و تقدیر آسمانها
–با همه آن عظمت که شنیده ای - در این سیاره خام تعین می یابد. مگر نه اینکه خلیفه خدا اینجاست.عجبا!روح خدا بر خاک تعلق یافته است تا انسان خلق شود.
مگر چیست این خاک ،که شایسته تعلق روح است؛آیینه دار طلعت یار؟
خاک تمثیل فقر است و عبودیت،و آن تعلق یعنی که غنای مطلق در فقر است،و ولایت
در عبودیت؛وَ ما خَلَقت الجن و الانس الا لیعبدون .پس چون پیشانی برخاک افتاد ،کار جهان به سرانجام می رسد و سفر آسمانی زمین به مقصد می انجامد و فلکِ خلقت بر ساحل آرام ابدیت لنگر می اندازد...
برکرانه بی کران دارالقرار ،عندَ ملیک مقتدر.
اکنون سر بردار و بنشین و تشهد یخوان ، که هنگام تأمل در مقام شهود است ؛ای همنشین شاهدان!
ذلک یوم الخلود، در جنت بقای بعد از فنا.
السلام علیک ایها النبی و ....آه دریافتم، پس غایت نمار تویی!
ای مقصد سفر آسمانی،
ای روخ قبله ،ای مجمع جمیع آنچه سزاوار حمد است ،
پس غایت نماز نیز تویی!
اما طلعت الشمس باید که از از افق شب باشد،
و کعبه خانه توحید در تملک بتها.
آه از شفق...و سرخی شفق کاه که روز به شب می رسدو خورشید حق
در افق خونین عاشورا غروب می کندو... شب آغاز می شود!
اما دل به تقدیر بسپار ،شب غشوه ای است که اختران امامت را ظاهر کند.
این سرالاسرار خلقت است و گویی تقدیر اینچنین رفته است که اسرار فاش شود ، اگرچه به بهای سر باختن حسین علیه السلام.
بگذار فاش گفته شود که آنکه مسجود ملائکه است حسین است،و آدم را ملائک از آن حیث که واسطه خلقت در حسین است سجده کردند،و این سجده ای ازلی است میزان حق ،
که ابلیس را از صف ملائک طرد می کند.
سلام بر حسین علیه اسلام.
سلام بر علمدار کربلا ابوالفضل العباس علیه سلام.
سلام برزینب سلام الله علیها
سلام بر شهدای کربلا.
و سلام بر شهدایی که کربلا سرمشق زندگی آنها بود.
شهید آوینی
آقای مجتهدی بارها بر این مطلب تأكید میكردند كه صرف حضور افرادی در محضر
انسانهای وارسته و راه رفته نمیتواند ملاك كمال سلوكی آنها باشد،
بلكه نشان دهنده توفیقی است كه هر از گاه خداوند نصیب آنان میسازد
تا از مشاهده اولیای خدا به خود آیند و پا در راه خود سازی بگذارند و با تزكیه
نفس و تحمل ریاضتهای شرعی عملاً در راه سلوك الی الله گام بردارند و میفرمودند:
« هر سالكی باید با پای خود این مراحل را طی كند و با پای دیگران نمیتوان طی طریق كرد. »

ارزش كار برای خدا
يكی از دوستان شيخ رجبعلی خیاط از او نقل میكند كه فرمود:
« در مسجد جمعه تهران، شبها مینشستم و حمد و سوره مردم را درست
میكردم، شبی دو بچه با هم دعوا میكردند، يكی از آنها كه مغلوب شد برای
اين كه كتك نخورد آمد پهلوی من نشست، من از فرصت استفاده كردم،
حمد و سورهاش را پرسيدم، و اين كار آن شب، همه وقت مرا گرفت. شب بعد
درويشی نزدم آمد و گفت: من علم كيميا، سيميا، هيميا و ليميا دارم، و آمادهام
به شما بدهم، مشروط به اين كه ثواب كار ديشب خود را به من بدهی!
به او پاسخ دادم: نه! اگر اينها به درد می خورد به من نمیدادی.»!
به نقل از سایت صالحینhttp://www.salehin.com
گفتار زیر توسط استاد محمد علی مجاهدی از شاگردان خاص و ارادتمندان جناب مجتهدی در مورد شیوه سیر و سلوک ایشان نوشته شده :
۱- شیوه سلوكی آقای مجتهدی در توسل مستمر به حضرات معصومین (علیهم السلام) خصوصاً مولی الكونین حضرت ابی عبد الله الحسین(علیه السلام) كاملاً نمودِ عینی پیدا میكرد و اگر روزی صد بار نام سالار شهیدان را در محضر ایشان بر زبان میراندند در هر بار به حدی منقلب میشدندكه بیاختیار به سان ابر بهار میگریستند و بغضی دیر پای گلوی ایشان را در هم میفشرد، به طوری كه اغلب قادر به ادامه صحبت نبودند و كلامشان در این حال ناتمام میماند.
2- میزان محبتی كه در اعماق وجودشان نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) ریشه دوانیده بود، در بیان و توصیف نمیگنجد و میفرمودند كه:
« به بركت محبت این ذوات مقدس راه چندین ساله را میتوان در فاصله زمانی كوتاهی طی كرد و حجابها را از میان برداشت. »
مرحوم حجت الاسلام نصیری بر این باور بود كه:
« میزان محبتی كه در قلب جناب مجتهدی نسبت به آل الله وجود دارد اگر در میان مردم تقسیم كنند همه مردم عاشق آن ذوات مقدس میگردند! »
3- بارها آقای مجتهدی بر این نكته پای میفشردند كه:
« خدمت خالصانه به خلق خدا خصوصاً به شیعیان و محبان آل الله، راه دور و دراز مقصود را نزدیك میكند و در اثر توفیق خدمت میتوان جاده صد ساله را به گامی طی كرده، و دل شكستهای را به خاطر خدا آباد كردن میتواند پشتوانه مطمئنی برای آبادی دنیوی و برزخی و اخروی انسان باشد. »
طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی.
4- جناب ایشان اهل سلسلهای نبودند چرا كه مجذوبان سالك را با سلسله و خانقاه كاری نیست. روزی به من فرمودند كه:
« در مسیر سیر برزخی خود به مكانی رسیدم كه با موانعی مخصوص محصور شده بود و اقطاب را در آن مكان گرد آورده بودند وقتی از علت آن جویا شدم گفتند كه اینان باید در انتظار مریدان خود بنشینند تا به همراه آنان در پیشگاه عدل الهی حاضر گردند و پاسخگوی ارشادات خود باشند. »
جوی تو روان و مرا تشنگی تا کی ؟
این چه تشنگی ست؟قدح ها بینم پیاپی!
زین نادره تر که را بود هرگز حال
من تشنه وپیش من روان آب زلال
(کشف الاسرارج۵ )
از امروز چله ی موسویه شروع می شه ۰ استاد ما می گه تو این چله یه کار خاصی که از پسش بر می آین و انجام بدین ، یه ذکری ، دعایی ، نمازی از امشب اختیار کنین و تا ۴۰ شب انجام بدین ۰که البته اگر ترک یک عمل نادرست مثل غیبت ،دروغ و یا غیره باشه خیلی بهتره

الهی
فریاد از یاد به اندازه و دیدار به هنگام ،
و از آشنایی به نشان و دوستی بی پیغام،
و از یاد پیش از محبت ،و الهی آمیختن در یاد ،
چه یاد کنم ؟که همه یادم . من خرمن نشان خود فرا باد دادم...
بر گرفته از مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری
همه می پرسند :
چیست در زمزمه مبهم آب ؟
چیست در همهمه دلكش برگ ؟چیست در بازی ابر سفید ؟
روی این آبی آرام بلند ،
كه تورا می برد اینگونه به ژرفای خیال ؟
چیست در خلوت خاموش كبوتر ها ؟
چیست در كوشش بی حاصل موج ؟
چیست در خنده جام ؟
كه تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر،
نه به آب ،
نه به برگ،
نه به این آبی ارام بلند،
نه به این آتش سوزنده كه لغزیده به جام
نه به این خلوت خاموش كبوترها
من مناجات درختان را هنگام سحر ،
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاك شقایق را در سینه كوه
نبض پاینده هستی را در گندم زار
همه را می شنوم
می بینم
من به هیچكدام اینها نمی اندیشم
بتو می اندیشم ،
ای سراپا همه خوبی
تك و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
تو بیا
در دل ساغر هستی تو بجوش .

در سكوت قلب ما ، خدا سخن می گوید اگر با خالق خود در
سكوت و دعا روبرو شوید با شما صحبت می كند
.آنگاه به این حقیقت پی می برید كه هیچ چیز نیستید.
این شاخص ترین وقتی است كه به
نا چیزی ، نیستی وتهی بودن خود واقف می شوید و
اوست كه شما را با حضور خود پر می كند


