قسمتی از دست نوشته های شهید چمران
آرزو داشتم كه در معركههاى سخت و طوفانزاى حوادث، در نبرد مـرگ و زندگـــى بيـن حـق و باطـل، پرچـم خــونين حسيــن را به دوش بكـشـم و با فـداكـردن هسـتـى خــود يك حلقه به زنجير دراز شهداى راه حق بيفزايم و انسانيت را يك قدم به كمال نزديكتر كنم .
چه زيباست توكل به خداكردن و در ميان طوفانها با اطمينان قلب پرواز نمودن و در عمق گردابهاى خطرناك عاشقانه غوطهخوردن، و در معركه حيــات و ممات بىپروا به آغــوش شــــــــــهادت رفتن و در قربانگاه عشق همه وجود خود را به قربانى خـــدا دادن، و از همه چيز خود گذشتن و به آزادى مطلق رسيدن.
چه زيباست در راه معشوق، تحمل درد و رنج كردن، زير سنگهاى آسياب حيات خردشدن، در درياى غم فرورفتن، بهخاطر حق متهم شدن، و نفرين و لعنت شنيدن، و از همه جا رانده و از همه كس مطرود شدن.
چه زيباست كه به ارزشهاى خدايى ملتزم ماندن و به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پافشارى كردن و زيانديدن، و از همه چيز خود صرفنظر كردن و فقط و فقط به خدا انديشيدن و به سوى خدا رفتن.
چه زيباست شمعشدن و سوختن و راه را روشن كردن و كفر و جهل را به مبارزه طلبيدن و هيولاى ظلمت را به زانو درآوردن و وجود خود را شرط اساسى براى پيروزى نور بر ظلمت كردن.
چه زيباست كه فقط با خداماندن و از همه عالم بريدن، مطرود همه مردمشدن، بهكلى تنهاماندن و هيچ پناهگاهى جز خدانداشتن و بهكلى از همه جا و همه كس نااميد شدن و هيچ اميدى و آرزويى و روزنه نورى جز خدا نداشتن.
چه زيباست مرگ را در آغوش كشيدن و به ملاقات خدا شتافتن، و بر همه مظاهر وجود مسلط شدن، و بر همه عالم و قوانين دنيا حكومتكردن و جبر تاريخ را به خاك كشيدن، و مسير تاريخ را دگرگون كردن، و شيطان قوىپنجه و سختجان را شكست دادن، و زيبايى انسان را در بزرگترين تجلى تكاملى خود نشان دادن.
http://www.arsheeshgh.blogfa.com/
گناه و معصیت
آدم اگر می خواهد آدم باشد، باید آرام باشد. آرامش که پیدا کرد، می تواند عاشق شود و علاقه اش به حقیقت بیش تر می شود. آرامش که باشد، می توان خود را مهار کرد. پس آرام باشیم تا آدم باشیم.
گوش چرانی نکنید که گناه، حقیقت و معنویت را از شما می راند.
گوش چرانی ( یعنی) گوش دادن به موسیقی (حرام)، به ساز و آواز دنیا، به غیبت و بهتان، معرفت را از آدم دور می کند. کسی که از امر خدا برکنار باشد ( و اطاعت نکند )، هر چه در این دنیا کار کند، برای خودش نکرده؛ برای اولادش کرده، برای دنیا و مردم دنیا کرده و عاقبت خودش با دست خالی و خجالت زده از دنیا خواهد رفت.
زبان چرانی نکنید؛ هم درد دلتان را و حالتان را دیگران پی می برند و هم کارتان می شود بدبختی؛ تهمت و غیبت. کسی که زبان چرانی می کند، هر چه خدا گفته باشد، می گوید «نه» و هر چه خودش بخواهد، همان می شود. سرانجامش هم این است که یک روز می بیند با خجالت باید از دنیا برود.
جسم مانند فرودگاه است و روح مانند هواپیما. هواپیمای روح در فرودگاه جسم می نشیند. خداوند بنده اش را به مهمانی خود دعوت کرده و او باید روحش را به سوی خدا به پرواز درآورد. تا نفس قطع شود ( و مرگ فرا رسد) هواپیما به پرواز در می آید.
اما اگر نقص فنی داشته باشد، سقوط می کند؛ «گناه» نقص فنی این هواپیماست. کسی که نقص فنی نداشته باشد، به مهمانی خالق می رود و آن جا روزی می خورد.
دفتر دل ما مثل برگه چک است؛ هر چه در آن بنویسند، جا دارد، می توانند میلیون ها تومان در آن بنویسند. اما اگر قلم خوردگی داشته باشد، اعتبار ندارد و از قیمت می افتد. خدا را همه جا یاد کنیم تا بندگی ما قلم خوردگی نداشته باشد؛ قلم خوردگی گناه، قلم خوردگی ترک عبادت.
شیطان از راه گناه، هم وارد روح انسان می شود و هم وارد جسم او، و بدین ترتیب او را بیمار می کند؛ دچار غرور می کند. ( وقتی چنین شد) دیگر انسان نمی تواند حلال و حرام را تشخیص دهد و از پرستش موحدانه خداوند هم باز می ماند. نتیجه این می شود که انسان از هستی خدا عقب می ماند؛ یعنی دیگر به حقیقت نمی رسد.
خداوند اختیار خلق گناه را به آدمی داده. این انسان خودش گناه برای خودش خلق می کند. خداوند به او می گوید: این حرف را نگو! اما او حرف دل پسند خود را می زند و همان را می کند که خودش می خواهد.
تا گرفتار نشده ایم و گناه ما را له و بیچاره نکرده، به سوی خالق توبه پذیر برگردیم و توبه کنیم، خالق بنده پذیر، برگشته ها را دوست دارد و دستشان را می گیرد.
و این هم از غربت قبرستان ابوطالب

مادر دلم از غم می گیره
مادر
بی تو زهرا .........
بی تو پدر .............
میون درد و بی کسی پدر رو تنها می گذاری ؟
مادر بی تو زهرا می میره.
در دنيا آدمهايي هستند كه به ظاهر زندهاند، نفس ميكشند، راه ميروند، حرف ميزنند، زندگي ميكنند، اما در حقيقت اسير دنيا، بردة زندگي و ذليل حوادث هستند؛ از خود اراده و اختياري ندارند، آلت بلا ارادة عوامل طبيعتند، درمقابل مرگ وحشتزده و زبونند، براي آنكه زندگي كنند. آنچنان به ذلت و اسارت تن درميدهند و در قفس احتياجات كثيف مادي اسير ميشوند و قيود و حدود مادي مثل تار عنكبوت آنچنان آنها را اسير و برده ميسازد كه در ميليونها و ميلياردها مردمي كه همه روزه به دنيا قدم ميگذارند و زندگي ميكنند و ميروند، از همين قماشند. بر اعمال آنها، هيچ نتيجهاي مترتب نيست، هيچ تأثيري بر عالم وجود ندارند، اگرچه زندگي ميكنند ولي مردهاند، بين زندگي و مرگ آنها تفاوتي وجود ندارد.
انساني ميتواند زندگي حقيقي داشته باشد كه اسير و برده زندگي نگردد، هيچچيز حتي خود زندگي، او را به قيد و بند اسارت و ذلت نكشاند، آزاد و مختار باشد و تا وقتي كه زنده است با افتخار و شرف زندگي كند، و هنگامي كه مرگ فرا رسيد، آن را با آغوش باز بپذيرد كه خود مبداء حيات اخروي و تكامل بزرگتر و مهمتري است. اين انسان تا وقتي كه زنده است براستي زندگي ميكند، آقا و سرور خود ميباشد، از موجوديت خود ذلت ميبرد و جسم مادي او وسيلهاي براي روح او و شخصيت انساني اوست، و چون از مرگ نميترسد قدرتمند است و ديگران در مقابل اراده او تعظيم ميكنند.
http://www.chamran.org

اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر
پرستويي كه مقصد را در كوچ مي يابد
از ويراني لانه اش نمي هراسد .
شهید آوینی
ای خدای بزرگ ای ایده آل غایی من ای نهایت آرزوهای بشری عاجزانه در
مقابلت به خاک می افتم تو را سجده میکنم میپرستم.سپاس میگویم
و ستایش میکنم.فقط تو آری تو ای خدای بزرگ شایسته ی سپاس
و ستایشی محبوب بشری فقط تویی گمشده ی من تویی.ولی چه
افسوس که اغلب تظاهرات فریبنده و زود گذر دنیا را به جای تو میپرستم
به آن عشق میورزم و تورا فراموش میکنم اگر چه نمیتوانم آن را هم
فراموشی بنامم چون یک زیبایی و یک تظاهر فریبنده نیز جلوه ی
توست و مسحور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات تو است.من
هرگاه مفتون چیزی شده ام در اعماق دلم به تو عشق ورزیده ام
و بنا بر این ای خدای بزرگ تو از این نظر مرا سرزنش مکن.فقط ظرفی
و شایستگی عطا کن تا هرچه بیشتر به تو نزدیک شوم و در راه درازی
که به سوی بوستان بی انتها و ابدی تو دارم این سبزه ها و خزه های
ناچیز نظر مرا جلب نکند و از راه اصلی باز ندارد....
(مناجاتهای شهید چمران ۲۹ می ۱۹۶۱ امریکا)
در نهجالبلاغه آمده است كه امام علی(ع) فرمود:
« الراضي بفعل قوم كالداخل فيه معهم، و علي كل داخل في باطل اثمان: اثم العمل به، و اثم الرضا به؛
هركه به كردار عدهای راضی باشد، مانند كسی است كه همراه آنان، آن كار را انجام داده باشد و هر كس به كردار باطلی دست زند او را دو گناه باشد؛ گناه انجام آن و گناه راضی بودن به آن. »
قابل توجه کسانی که از حکومت های ظالم پیروی می کنند.
منبع: http://www.salehin.com/fa/nekogoyan/zandegi/index.htm

