
۱-امام صادق (ع) به زراره فرمود : اگر زمان غیبت را درک کردی ، این دعا را همیشه داشته باش :
خدایا ، خودت را به من بشناسان ، چون اگر خودت را به من نشناسی ، پیامبرت را نخواهم شناخت ، خدایا رسول خود را به من معرفی کن چون اگر رسول تو را نشناسم ، حجت تو را نخواهم شناخت ، خدایا حجت خود را به من معرفی کن زیرا اگر حجت تو را نشناسم از دین خود گمراه شده ام.
بحارالانوار جلد 52 صفحه 146 
۲- امام صادق (ع) : آیا ملاک قبولی اعمال بندگان را به شما خبر دهم ؟ روای گفت : بله امام فرمود : ملاک قبولی اعمال عبارتند از :
۱.شهادت این که معبودی به جز خدا نیست و حضرت محمد (ص) بنده و رسول اوست
۲.اقرار و اعتراف به دستور الهی
3.ولایت اهل بیت (ع)
4.برائت از دشمنان اهل بیت (ع)
5.تسلیم در مقابل اهل بیت
6.تقوی
۷.کوشش در راه خدا و آرامش
۸.انتظار حضرت مهدی (عج)
غیبت نعمانی صفحه 200

Consider your wealthas aborrwed loan which you must return
ثروت خود را عاریه ای بدان که باید آن را برگردانی
When twodays of someone is quite alike , he is defrauded
هر کس دو روزش با هم برابر باشد مغبون است
Fortitude is secured through conviction
شکیبایی از یقین پدید می آید
Mans perfection lies in attention wisdom
کمال آدمی در خردمندی است
Not holding a person under obligation is the adorment of beneficence
منت ننهادن زینت احسان است
از امروز چله ی موسویه شروع می شه ۰ استاد ما می گه تو این چله یه کار خاصی که از پسش بر می آین و انجام بدین ، یه ذکری ، دعایی ، نمازی از امشب اختیار کنین و تا ۴۰ شب انجام بدین ۰که البته اگر ترک یک عمل نادرست مثل غیبت ،دروغ و یا غیره باشه خیلی بهتره

لقب ديگر حضرت معصومه(س) «كريمه اهل بيت» است. اين لقب نيز بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :
مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و يا امام صادق (ع) مشرّف شد.

خدایا
گرفتار آن دردم که تو دوای آنی !
در آرزوی آن سوزم تو سرانجام آنی
بنده آن ثنایم که تو سزای آنی
من در تو چه دانم! تو دانی! تو آنی که خود گفتی
و چنان که گفتی ، آنی
در هجر تو ،کار بی نظام است مرا
شیرین همه تلخ و پخته خام است مرا
در عالم اگر هزار کام است مرا
بی نام تو سر به سر حرام است مرا
(کشف الاسرارج۴ص۹ )

الهی
فریاد از یاد به اندازه و دیدار به هنگام ،
و از آشنایی به نشان و دوستی بی پیغام،
و از یاد پیش از محبت ،و الهی آمیختن در یاد ،
چه یاد کنم ؟که همه یادم . من خرمن نشان خود فرا باد دادم...
بر گرفته از مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری

ثَعلَبى از حضرت امام جعفر صادق(عليه السـّلام) روايت كرده است كه روزى
حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله وسلّم) به خانه حضرت فـاطـمـه زهـراء
(عليها السـّلام) درآمد فاطمه(عليها السّلام) را ديد كه جامه پوشيده از جُلهاى
شتر و به دستهاى خود آسيا مى گردانيد و در آن حالت فرزند خود را شير
مى داد، چون حضرت او را بر آن حالت مشاهده كرد آب از ديده هاى مباركش
روان شد و فرمود: اى دختر گرامى! تلخي هاى دنيا را امروز بچش براى
حلاوتهاى آخرت.
پس حضرت فـاطـمـه زهـراء(عليها السـّلام) گفت: يا رسول اللّه! حمد مى كنم
خدا را بر نعمت هاى او و شكر مى كنم خدا را بر كرامتهاى او؛ پس حق
تعالى اين آيه را فرستاد:
(وَلَسـَوْفَ يـُعـْطيكَ ربُّكَ فَتَرْضى ) (۱)
يعنى حق تعالى در قيامت آن قدر به تو خواهد داد كه راضى شوى. (۲)
(۱) سوره ضحى(93)، آيه 5.
(۲) (مناقب آل ابى طالب) ابن شهر آشوب 3/390، تحقيق: دكتر بقاعى؛ (كنز العمّال) 6/295 چاپ حيدر آباد.

يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و به جزيره كوچكي شنا كنند.
دو نجات يافته نمي دانستند چه كاري بايد كنند اما هردو موافق بودند كه چاره اي جز دعا كردن ندارند. به هر حال براي اينكه بفهمند كه كدام يك از آنها نزد خدا محبوبترند و دعاي كدام يك مستجاب مي شود آنها تصميم گرفتند تا آن سرزمين را به دوقسمت تقسيم كنند و هر كدام در يك بخش درست در خلاف يكديگر مانند.
نخستين چيزي كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را كه بر روي درختي روييده بود در آن قسمتي كه او اقامت مي كرد ديد و مرد مي تونست اونو بخوره. اما سرزمين مرد دوم زمين لم يزرع بود.
هفته بعد مرد اول تنها بود و تصميم گرفت كه از خدا طلب يك همسر كند. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به بخشي كه آن مرد قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هيچ چيز نداشت.
بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمو. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.
سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در سمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود را يافت. مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت مرد دوم را در جزيره ترك كند.
او فكر كرد كه مرد ديگر شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست. از آنجاييكه هيچ كدام از درخواستهاي او از پروردگار پاسخ داده نشده بود.
هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول صدايي غرش وار از آسمانها شنيد :" چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟"
مرد اول پاسخ داد "نعمتهاي تنها براي خودم هست چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا و طلب كردم دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست "
آن صدا مرد را سر زنش كرد :"تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي"
مرد از آن صدا پرسيد " به من بگو كه او چه دعايي كرد كه من بايد بدهكارش باشم؟"
" او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود"
ما هممون مي دونيم كه نعمتهاي ما تنها ميوه هايي نيست كه برايش دعا مي كنيم يلكه اونها دعاهايي ديگران براي ماست.
A voyaging ship was wrecked during a storm at sea and only two of the men on it were able to swim to a small, desert like island.
The two survivors,not knowing what else to do, agreed that they had no other recourse but to pray to God. However, to find out whose prayer was more powerful, they agreed to divide the territory between them and stay on oppositesides of the island.
The first thing they prayed for was food. The next morning, the first man saw a fruit-bearing tree on his side of the land, and he was able to eat its fruit. The other man"s parcel of land remained barren.
After a week, the first man was lonely and he decided to pray for a wife. The next day, another ship was wrecked, and the only survivor was a woman who swam to his side of the land. On the other side of the island, there was nothing.
Soon the first man prayed for a house, clothes, more food. The next day, like magic, all of these were given to him. However, the second man still had nothing.
Finally, the first man prayed for a ship, so that he and his wife could leave the island. In the morning, he found a ship docked at his side of the island. The first man boarded the ship with his wife and decided to leave the second man on the island.
He considered the other man unworthy to receive God"s blessings, since none of his prayers had been answered.
As the ship was about to leave, the first man heard a voice from heaven booming, "Why are you leaving your companion on the island?"
"My blessings are mine alone, since I was the one who prayed for them," the first man answered. "His prayers were all unanswered and so he does not deserve anything."
"You are mistaken!" the voice rebuked him. "He had only one prayer, which I answered. If not for that, you would not have received any of my blessings."
"Tell me," the first man asked the voice, "What did he pray for that I should owe him anything?"
"He prayed that all your prayers be answered."
For all we know, our blessings are not the fruits of our prayers alone,but those of another praying for us.
Be Happy

