تبليغاتX
هر كه سرگردان به عالم گشت غمخواری نیافت
 
 
 
The one who takes your hand
but
touches your heart is
a
true Friend

 

نوشته شده در تاريخ توسط غزل

بگو عشق باز چه در سر داري ؟

اين بار چه آزموني چه تردستي برايم سوغاتي داري؟

اين بازي ،بازنده اي ندارد ،هر كس دل بدهد ، برنده است

وهر كس كه دل نسپارد تا هميشه ناكام مي ماند

و اين حكايت من است كه در كوچه باغهاي بيقراريم به تو دل بستم

و اين سرنوشت توست كه به من دل سپاري

در آن روزهاي ابر اندود، هواي آسمان من آفتابي نشد .

هيچ پيغامي دل منو شاد نكرد،

تا روزي كه در يافتم در عشق ورزيدن ،هيچ مقصدي نيست.

بايد بگذاريم كه احساس حرف خودش را بزند،

وقتي تو رفتي با پلكهاي باز خفته بودم ،همه چيز برايم در بازگشت تو خلاصه مي شد.

زمان مرا ساخت دوريت مرا كم كم قابل كرده . روزها كه تا ديروز مفهوم  گنگ و دلمرده داشت ،داره برام جون ميگيره .

من در جست وجوي عشقي شور انگيزم . عشقي كه مرا بالا ببرد و ترسهايم را هر گاه كه قد مي كشند از ريشه بكند

روزگار به من آموخت كه اگر قدرتمند باشي ،عشقي را كه، تو را قوي تر مي كند،

جذب مي كني

و

اگر ضعيف بماني ،همواره در حال فرو رفتني و آن كه به سمت تو مي آيد

تو را ضعيف تر خواهد كرد.

زندگي تنها مجال ما براي كسب آگاهي است .

هر كس بيشتر بداند ،پيش تر مي رود .

عشق از سر چشمه هاي حكمت ومعرفت، آب مي نوشد.

همين كه در گوشه اي از اين زمين پهناور نفس مي كشي

به من نيرو مي دهد

همين كه تو مي توني اين آسمون آبي رو نگاه كني

به چشمهايم نور و بينايي ميده

همين كه ياد كسي كه دوستش دارم ، به لحظه هاي من، معنا ميده 

 برام كافيه .


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

 سلام بر تو اى همنشينى كه چون پديد آيد احترامش بزرگ، و چون ناپديد

 شود فقدانش دردناك است. و اى مايه اميدى كه فراقش رنج افزا است.

سلام بر تو اى همدمى كه چون رو آورد مايه انس شد، و شادى انگيخت،

و چون سپرى شد، وحشت افزود، و متألم ساخت.

سلام بر تو اى همسايه‏اى كه دلها در جوار آن رقت گرفت،

و گناهان در آن كم شد.

سلام بر تو اى يارى دهنده‏اى كه ما را در مبارزه شيطان يارى داد، و اى

رفيقى كه راههاى احسان را هموار ساخت.

سلام بر تو، چه بسيارند آزاد شدگان خدا در دوران تو، و چه نيكبخت

است به سبب تو كسى كه احترامت را منظور داشته است. سلام بر تو كه

چه زداينده بودى گناهان را! و چه پوشنده بودى انواع عيبها را!

سلام بر تو، چه طولانى بودى بر گناهكاران! و چه با هيبت بودى در

 دلهاى مؤمنان. سلام بر تو اى ماهى كه روزها با تو سر همسرى ندارند،

سلام بر تو كه از هر جهت موجب سلامتى. سلام بر تو، كه همنشينيت

مكروه، و معاشرتت نكوهيده نيست. سلام بر تو، همچنانكه با ارمغان

بركات بر ما وارد شدى، و آلودگى گناهان را از ما فرو شستى. سلام بر

تو، كه وداع با تو از روى خستگى، و ترك روزه‏ات از سر ملالت نيست.

سلام بر تو، كه پيش از آمدن در آرزوى تو بوديم، و پيش از رفتن از

انديشه فراقت محزونيم.

سلام بر تو، چه بسا بديها كه به يمن تو از جانب ما گشته، و چه خوبيها

كه به بركت تو بر ما روان شده!

سلام بر تو، و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است. سلام بر تو،

ديروز چه سخت به تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار بتو مشتاق

خواهيم بود! سلام بر تو، و بر فضيلتت كه از آن محروم شديم،

و بركات گذشته‏ات كه از ما ربوده شد .

خدايا، ما اهل اين ماهيم كه ما را به آن تشريف بخشيدى، و ما را براى

حق‏شناسى آن توفيق دادى. در آن زمان كه بدبختان قيمت وقتش را

نشناختند. و به علت بدبختى خود از فضل آن محروم ماندند. و توئى

سرپرست ما در شناختن فضيلتش، كه ما را براى آن برگزيدى، و

وظائفش كه ما را به آن رهبرى كردى. و ما - با اعتراف به تقصير - به

توفيق تو صيام و قيامش را عهده‏دار شديم. و اندكى از بسيار را بجا

آورديم .عمر ما را به ماه رمضان ديگر برسان.

و چون ما را به ماه رساندى بر انجام عبادتى كه

زيبنده تو باشد يارى ده، و بر قيام به طاعتى كه لايق موجب تدارك حق تو

در آن دو ماه كه از ماههاى زمان است، بدست ما جارى كن. 

 صحیفه سجادیه(  نيايش، در وداع ماه مبارك رمضان)

 


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

دل جز عشق تو نپوید هرگز

جز محنت و درد تو نجوید هرگز

صحرای دلم عشق تو شورستان کرد

تا مهر کسی دگر نروید هرگز

بخوان دعاي فرج را: دعا اثر دارد دعا كبوتر عشق است و بال و پر دارد ... بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب ... كه روزگار بسي فتنه زير سر دارد... بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا  ز پشت پرده ي غيبت به ما نظر دارد ... بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه ي سبز كه آخرين گل سرخ از همه خبر دارد.  

 


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

 

1- قدر= شرف و منزلت
((مرحوم طبرسى)) گويد: ((از آن رو به اين شب, قدر گفته اند كه داراى شرف و پايه اى بلند و شانى عظيم است. مثل اينكه گويند: مرد داراى قدر; يعنى داراى شرف و منزلت. چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و ما قدروا الله حق قدره)), يعنى عظمت و شان خدا را آن گونه كه بايد به جا نياوردند. ((ابوبكر وراق)) گويد: ((لان من لم يكن ذا قدر اذا احياها صار ذاقدر)); آن شب را, قدر ناميدند, از اين رو كه انسان ها با زنده داشتن آن به قدر و منزلت مى رسند. ديگران نيز گفته اند: شب قدر است, زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پاداشى بزرگ و گران سنگ است. گروهى ديگر نيز گفته اند: شب قدر است, چون كتابى گرانبها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى, براى امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است.(2) در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه (قدر) در شان آن نازل شده است.

2- قدر= تنگی و ضيق

يكى از معانى (قدر) ضيق و تنگى است.
اين شب را از آن رو (قدر) گفته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب, تنگ مى شود. زمين در اين شب, سرشار از فرشتگانى است كه تا سپيده دم, هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند. در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد: (تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر).

3- قدر= تقدير و اندازه گيرى

بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند; چون در اين شب, همه چيز اندازه گيرى مى شود, به آن شب قدر گفته مى شود. از جمله مقدرات اين شب, سرنوشت افراد, جامعه, حوادث و پيش آمدها, مانند جنگ, زلزله, پيروزى, شكست, سعادت و شقاوت و...است. در اين شب, سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد, بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. (در او تقدير و تفصيل كنند; هر كار كه مشحون به حكمت است, نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام, در اين شب تقدير كنند).


از حضرت امام رضا(ع), روايت شده است كه :
(...يقدر فيها ما يكون فى السنه من خير او شر اومضره او منفعه او رزق او اجل و لذلك سميت ليلة القدر) (4); اين شب را ليلة القدر ناميده اند, چون آنچه مربوط به سال است, از قبيل خوبى, بدى, زيان, سود,روزى (معيشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گيرى مى شود.

امام صادق(ع), خطاب به (ابوبصير) فرمودند:
(يا ابا محمد, يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر و المنايا والبلايا و الارزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث); اى ابو محمد, در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزىها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم مى خورد; پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن البته اينكه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت, تقدير امور مى فرمايد, به شايستگى و ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.
قدر, باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصيت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر را دارند و برخى ديگر, زمينه كمترى براى جذب رحمت و عنايت دارند; برخى, هيچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذناپذير است. حقيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همان طور كه قرآن شفا و درمان است, شب قدر نيز اين گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا). (5) قرآن غذاىسالم روح انسان هاست. اين غذاى دلپذير براى روان سالم لذت بخش است. اما اگر كسى بيمار باشد, نه تنها از اين سفره رنگين دلپذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد, بلكه براى او مايه آزردگى است. از اين رو, در قسمت دوم, آيه كريمه مى فرمايد: و همين قرآن براى ستمكاران مايه تباهى و زيان است. گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان, اين تصميم گيرى درباره آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است.

1- سوره قدر
2- مجمع البيان , ج 10 , ص 518.
3- تفسير منهج الصادقين , ج 10, ص 303.
4- عيون اخبار الرضا, ج 2 , ص 116.
5- اسرإ , آيه 82.


نوشته شده در تاريخ توسط غزل


نوشته شده در تاريخ توسط غزل

 

 


نوشته شده در تاريخ توسط غزل
درباره وبلاگ
هر جا که رخ افروختی ای گل همانجا سوختم... گاهی میان انجمن گاهی به صحرا سوختم در مجمع روحانیان افروختم آتش به جان... در محضر لاهوتیان پروانه آسا سوختم.

http://www.salehin.com

آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin